وب کوچولو
دست نوشته های یک مهاجر
دارم تو این دنیای پر تناقض دنبال خودم میگردم... خود گم شده ام.... اما الان می نویسم. نه از حرف های گذشته که لحظه ی خودشون رو داشتن و دیگه الان وقتشون نیست... از الان می نویسم، از این لحظه٬ از نفس همین لحظه. از حس خالصی که در این لحظه بوجود آمده. از همین لحظه که جیوه ی گفتن و نوشتنم زده بالا! از الان که غبار دلتنگی روی دلم نشسته. صدای گیتار و ملایمت سوزناک آهنگ شاه کولی ها، وسط جاده ای که شرقش جنگل و غربش دریاست٬ جیوه ی خاطره سنجم رو هم بالا برد و اشک هام رو سرازیر کرد... اشک های دلتنگی. اشک هایی که دوست ندارم با دستمال پاک کنم. اشک هایی که دوست دارم خود به خود خشک شوند و آنها هم لحظه ی خود را داشته باشند... اشک هایی که به زودی باز سرازیر میشوند... اما این بار از فرط شوق. شوق بازگشت، شوق دیدار دوباره ... هر چند کوتاه. درسته. دارم میام. دارم میام ایران. اشک شوق منتظرم باش...
| Design By : Night Melody |
